|
|
|
|
|
من خسته ام خيلي خسته. كاش يه كلبه داشتم وسط جنگل تك و تنها توش زندگي مي كردم. مي خوام تنها باشم يه كم. خداااااااااااااااااااااااااااااا من خسته ام ميشنوي صداي منوووووووووووووووووو؟ خدايا ميدوني چقدر دوست دارم. اخه من مي خوام فقط با تو باشم. فقط خودم فقط خودت. خدايا ديگه دارم ديوونه ميشم.تو ديگه منو نمي خواي؟ خوب بهم بگو. چرا سكوت مي كني؟ چرا ميذاري اينهمه... خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن ز غمهاي دگر غير از غم عشقت رها كن تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانه داري شكسته قلب من جانا به عهد خود وفا كن خدايا بي پناهم زتو جز تو نخواهم اگر عشقت گناه است ببين غرق گناهم من تو رو مي خوام تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي تو ميدوني هوا رو نمي خوام الان آشفته بازاريه تو اين دل صاحاب... از يه طرف به سمت خدا كشيده ميشم از يه طرف به سمت بديها. اخه مهربونم تو دلت مياد؟ ميدونم كه طاقتشو نداري. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 9:34 توسط حنا
|
|
||
|
|
|
|
|
يه عالمه حرف نوشته بودم خير سرم تا اومدم ثبتش كنم دي سي شدم. اخخخخخخخخخخخخخخخخ
بي خيال |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 1:18 توسط حنا
|
|
||
|
|
|
|
|
اينو واسه فرشته كوچولوم فرشته كوچك من فرشته زيباي خوشبختي است.فرشته كوچك من؛ اي زيباي نهان؛ با من بمان تا ته دنيا. تا آخر... تنهايم مگذار؛ در كنارم باش؛ ياريم كن اي كوچك دوستداشتني . اي مهربان كودكي ها و اي عاشق معصوم.
اينو واسه اين نوشتم كه از فرشتم عذر خواهي كنم. ميدونم به دل نگرفتي فرشته كوچولو.ميدوني كه چقدر دوست دارم. يه كم بيشتر هواي ما رو داشته باش خوشگلكم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1384ساعت 9:37 توسط حنا
|
|
||
|
|
|
|
|
کمک یکی کمکم کنه . حس می کنم دارم عوض میشم. دیگه اون حنای سابق نیستم. چی میشه؟ من میترسم از این وضع. خدا جون کمکم کن مثل همیشه. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 9:27 توسط حنا
|
|
||
|
|
|
|
|
جمعه رفته بودیم کوهنوردی. جاتون خالی. با اینکه تازه کار بودم و از فرط خستگی و پادرد و کمردرد و ... من اگه تا قله می رفتم شاید هرگز به هدفم ( سکوت و تنهایی و راز و نیاز ) نمی رسیدم. اما اونجایی که من نشسته بودم جایی بود که من از مدتی پیش آرزوشو داشتم. یعنی: من بدون اینکه به قله برسم به هدفم رسیدم. این موضوع واسه خودم خیلی جالب بود. من درس بزرگی از کوهستان گرفتم. درسی که به خستگی و جزغاله شدن تو آفتاب می ارزید. سعی می کنم هیچوقت فراموش نکنم که: قله همیشه هدف نیست. هدف اونیه که ما می خوایم. شاید بشه اینجوری تعبیرش کرد که: همیشه قله اونی نیست که به نظر می رسه. قله رو ما تعیین می کنیم. و اینطوری میشه گفت: من به قله رسیدم. با رسیدن به چیزی که می خواستم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1384ساعت 8:24 توسط حنا
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم در جواب آقا مصطفی که پرسیدن آیا من خودم به این حرفا عمل می کنم یا نه نمی توانم زیبا نباشم عشوه ای مباشم در تجلی جاودان چنان زیبایم من که انسان می باشد چنان زیبایم من که گذرگاهم را بهاری نا بخویش آذین می کند
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 مرداد1384ساعت 9:34 توسط حنا
|
|
||
|
|
|
|
|
آدمی یعنی آهِ دمی. آهش دله و دمش دلبر دلبر یکیست اونم خداست. آدمی یعنی آهِ دمی آهش خدا دمش روح خدا. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 7:34 توسط حنا
|
|
||