تبليغاتX
آسمان قلب من
ساده باشیم چون پرنده

مورفيس: تو به سرنوشت معتقدي؟

نيو: نه!

مورفيس: چرا؟

نيو: چون دوست ندارم فكر كنم زندگيم دست خودم نيست!

 

شايد آدم هم به همين خاطر ميوه ممنوعه رو خورد.

شايد دوست نداشت خدا واسش تعين تكليف كنه. اون ميخواست خودش

زندگيشو بسازه و ميوه ممنوعه تنها بهانه بود. بهانه اي كه خدا در اختيارش

گذاشت. بهانه اي براي اينكه غرور خدا خدشه دار نشه. فقط همين!

و شيطان تنها وسيله بود. وسيله اي براي بهانه خدا. شيطان خواسته يا

 نا خواسته فقط و فقط يك قرباني بود!

 

* و من همچنان در حال خوردن ميوه ممنوعه هستم!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 2:5  توسط حنا  | 

توجه: عواقب خواندن اين پست به عهده خود خواننده

 

مي باشد!!! فردا پس فردا يقه منو نگيريد.

 

چرا شيطان را لعنت مي كنيم؟ تنها براي اينكه به ما سجده نكرد؟

 

 يا براي اجراي فرمان خالقمان؟

 

آيا شيطان كار خطايي انجام داد؟ شايد ما در اشتباهيم! لحظه اي خود

 

را جاي او بگذار. شايد در اشتباه باشي. شايد شيطان آنگونه نباشد كه

 

 به ما گفته اند. او زيباست. يك فرشته زيبا كه نفرين شد. اما به چه

 

جرمي؟ تنها به اين دليل كه به آفرينش و آفريننده خويش مي باليد؟ يا

 

 به خاطر تمرد از فرمان خالقش؟ مگر آدم نافرماني نكرد؟آنهم از همان

 

 خالق؟ پس چرا  آدم مورد بخش قرار گرفت اما شيطان نفرين شد؟آيا

 

شيطان خطايي غير از اين انجام داد و خالق آنرا به ما نگفت؟ يا تنها خطاي

 

او همين بود؟ چرا انسان جايزالخطاست و شيطان نه؟

 

چرا شيطان رانده شد؟ او كه خالق خود را بيش از ما دوست ميدارد و خالق ،

 

خود نيز اين را ميداند.

 

چرا شيطان رانده شد؟ تنها به جرم اينكه گفت آنچه را كه در درونش

 

مي گذشت؟گفت كه او از آتش است و برتر. گفت كه خالقش را بيش

 

 از اين دوست خواهد داشت. گفت كه به آدم، به من و به تو سجده

 

نمي كند اما خالق را همچنان مي پرستد.

 

شايد حق با او باشد. مگر نه اينست كه خداوند به ما دستور داده كه

 

تنها به او سجده كنيم؟ شايد به شيطان هم همين دستور را داده باشد.

 

شايد روزي نه چندان دور در آينده مخلوقي ديگر آفريده شود و همين

 

 دستورات به ما نيز داده شود. آنوقت چه؟ آيا به مخلوق جديد سجده

 

 مي كنيم؟ يا دقيقا همان روش شيطان را در پيش مي گيريم؟!!!

 

پيوست1: به قول اكرم: شيطان شده بهانه براي انجام گناهان بزرگ

 

 ( و كوچك ).

 

پيوست2: با تشكر از ا د م كه اين پست نتيجه بحثمان دو سه سال

 

پيش من و اوست.

 

پيوست3: در اين پست ويژه ابدا حق رو به هيچ احدي ندادم و از هيچ

 

احدي هم سلب نكردم. ( ميبينيد كه همه جا از كلمه شايد استفاده شده.)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 8:38  توسط حنا  | 

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت                   گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت *

او سرو خوش خرام و من سر به پا خطایم             او عاری از گناه و من خاک زیر پایم

او آستان عرش و من ذره ای حقیرم                     او شمع مجلس می من عاشقی اسیرم

در آسمان مهرش خورشید بی فروغ است             در ژرفنای عطرش گل واژه ای دروغ است

در سایه سار لطفش بنشسته ام همی چند         کز رهروان کویش گیرم دامنی چند

در خاک بی مثالش چون غنچه خفته بودم             وز شرم اشک عشقش گویی شکفته بودم

در آرزوی مهرش مرده دلم دو صد بار                      هر گه نوازشش را دیدم به روی یک خار

او داند این دل من در حسرت دو چشمش               صد بار جان فدا کرد اما ندید رحمش

این دل که پر ز درد است سامان نمی پذیرد             گویی که بی وصالش درمان نمی پذیرد

بوسیدن دو لعلش بالاتر از خیال است                     آرامش دو چشمش طوفان بی مثال است

صحرا و کوه و دریا گویی بهانه اوست                       آتش زدن به جانها قعر ترانه اوست

خواهم فرود آورد سر را به سوی پایش                     گر مردم دو چشمم روشن شود به ماهش

او گر که جان بخواهد آنرا کنم فدایش                        تا بوسه ای بگیرم از عرش آن نگاهش

از التهاب عشقش جامی بگیر ساقی                      دل در پناه مهرش پاینده است و باقی   

*بیت اول از حافظ شیرازی

** بقیه بیتها از حنا خانوم

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 11:2  توسط حنا  | 

سلام

تصمیم دارم یه بازیابی از پستهای گذشته داشته باشم تا هم اونایی که نخوندن بخونن و نظرشونو بگن و

هم پستهای مربوط به هم پشت هم باشن.

منتظر پستهای بعدی باشید!

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 10:34  توسط حنا  |