|
|
|
|
|
همه ما خداييم. من خدا، تو خدا، او خدا. خدايي كه تنهاست. من تنها، تو تنها، او تنها. خدايي كه يكي است. من تكه اي از يكي، تو تكه اي از يكي، او تكه اي از يكي. خدايي كه مي ستاييم چيزي نيست جز همه من و تو و او. خدايي كه مي ستاييم در جايي است كه كمال ما آن جاست. او مثل خورشيد است و ما همانند اشعه هاي آن و مسيري كه هركدام از ما بايد به تنهايي طي كنيم. راست گفته اند كه به تعداد آدمهاي ( موجودات ) روي زمين راه هست براي رسيدن به خدا! اين راه بايد به تنهايي طي شود اما با كمك و همدلي! گاه اين راه براي يكي كوتاهتر است و براي ديگري طولاني تر. همانند كوهي كه به خورشيد نزديكتر است. در نهايت با طي كردن مسير اشعه ها، به خداي واحدمان خواهيم رسيد. خداي واحد همان من و تو او هستيم. مني كه تو را دوست دارم و اويي كه شايد از من بيزار است. در هر حال بدون كسي كه حتي از او بيزاريم هم رسيدن به خدا ناممكن است. زيرا بدون او خداي ما ناقص است و خداي ناقص هم كه خدا نيست! درخت و شاخه هايش، كعبه و پرستندگانش، ستاره و سياره هايش، همه و همه اين درس بزرگ را به ما مي آموزند. خداي ما همين نزديكي است. كافيست كمي چشمانمان را بازتر كنيم. شايد هدف خالق از آفرينش همين درس بزرگ باشد. كسي چه ميداند؟! ( پس يا مجبوريم با يكديگر باشيم و يا دوست داريم كه با هم بمانيم! )* و چه بهتر كه روش دوم را انتخاب كنيم. در هر حال همه ما به همديگر نياز داريم تا به خداي واحدمان برسيم. هم نياز! به تو نياز دارم. ياري ام ميكني؟ *جمله ای قصار از اراز خان |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 21 بهمن1385ساعت 11:25 توسط حنا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
برگشتم.
دلم نیومد در اینجا رو تخته کنم. تصمیم گرفتم باز هم بنویسم حتی اگه باز هم کم
لطفی کنی.
خوشبختانه یلدا بازی تموم شد. آخیش! وگرنه مجبور میشدم تموم آتیشایی رو
که با .... سوزوندیم برات تعریف کنم.
پیوست ویژه: میدونم گذرت به اینجا نمیخوره. ولی با اینهمه: |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10:51 توسط حنا
|
|
||