|
|
|
|
|
کشتن یک انسان برابر است با کشتن یک دنیا احساس یه عالمه آرزو، کشتن یه عالمه
خواستن، کشتن یک آینده!
چطور بعضی ها می تونن یه انسان رو بکشن؟ یا حتی بهش آسیب برسونن؟ در صورتی
که یک روح پاک تو تمام سلولهای بدنش موج میزنه. در حالی که امید تو وجود اون انسان
در جریانه.
من، تو و اون انسانهایی هستیم پر از شوق زندگی و سرشار از امید. نا امیدی برای من
و تو مفهومی نداره!
گاهی تو سخت ترین شرایط زندگی زمانی که از همه چیز و همه کس بریده بودم مدام
می گفتم دیگه نمی تونم ادامه بدم! ولی یه چیزی تو عمق وجودم دروغ بودن این ادعا رو
برام فاش می کرد و تحقق دونه دونه آرزوهامو نشونم می داد. اون امید من بود. بگذریم...
حالا به من بگو چطور آدما به خودشون جرات میدن امید یه آدمو، یکی مثل خودشونو بکشن
چطور به خودشون اجازه میدن آرزوهاشو لگد مال کنن؟ آیا این خود خواهی نیست؟
نیازی نیست حتما از لحاظ فیزیکی اونو بکشن. حتی گاهی پیش اومده که ما هم خواسته
یا ناخواسته روح یک نفرو بکشیم. اونم روحی زلال و مقدس که فقط یکی از اون تو دنیا
وجود داره.
فکر نکن که همون روح تو وجود تو هم دمیده شده! نه! اشتباه نکن.هرکدوم از ما یک جنبه
از اون روح بزرگیم و این خاصیته که باعث شده همه ما منحصر به فرد باشیم.
حالا بگو ببینم! اگه یه قسمتی از این پازل کشته بشه! یا حتی گم بشه!!! آیا باز هم
پازل کامله؟ نه! و این راز نیاز من و توست.
من نه به خاطر نیازی که به تو برای تکامل روح خودم دارم، بلکه به خاطر سرشتم،
به خاطر جاذبه ای که تو وجود همه ما گذاشته شده تو رو دوست دارم. و ما آدمها اسم
این جاذبه رو گذاشتیم نوعدوستی!
* می خواستم یه چیز دیگه بگم که به اینجا ختم شد. ولی با یه تیر سه تا نشون زدم!
* به خودت نگیر. مخاطب من شخص خاصی نیست. فقط می خواستم به خودم و خودت
یادآوری کنم که همیشه باید مواظب رفتار و گفتارمون باشیم تا مبادا که ترک بردارد چینی
نازک روح تنهای کسی! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 17:56 توسط حنا
|
|
||