|
|
|
|
|
**در قلبم تو را باور کردم و تو مرا به خانه ات دعوت کردی. به سوی تو آمدم در حالی که یک رشته نور راه مرا روشن می کرد و آسمان با وجود اخمش زیبا بود. رشته نور به یکباره قطع شد ولی دنیای روشن انسانهای خفته همچنان پیش رویم مانده بود. یک دنیا نور، یک دنیا زیبایی. آن شب از تو طلب بخشش کردم به خاطر قضاوت اشتباهی که یک سال و نه ماه پیش در مورد تو داشتم. ولی باور داشتم که تو همان لحظه نه، حتی پیش از آن مرا بخشیده بودی. پیش از یک سال و نه ماه پیش! ** خوابم میاد ولی نمی خوام بخوابم.دلم می خواد بیدار بمونم. امشب از اون شبای خاصه. یه جوریه. یه جور خاص. یه حس خوب. قلبم آرومه. با همه شگفتیهای این چند ماه. هنوز آرومم. با وجود گم کردن انگشتر محبوبم! اینجا میشه آرامش رو معنا کرد. اینجا قلبت پر از عشقه. پر از نوره. پر از شادی. پر از احساس بخشیده شدن. و پر از حضور زن عمو!! به سمیرا حق میدم. حق میدم که بخواد اینجا بمونه. حتی من که اولین باره اینجا اومدم و هرگز زن عمو رو تو این خونه ندیدم، حضورش رو همه جا حس میکنم. می دونم که هست . میدونم که ...# چقدر دلم میخواد اینجا فقط یه مهمون بودم! فقط یه مهمون. مهمونی که اومده خونه عمو و زن عموش. زن عمویی که دیگه نیست تا از مهمونش پذیرایی کنه. هست ولی نیست! اولین قطره اشک رو امشب بعد از حدود چهل شب برای زن عمو ریختم. دلم واسه صدای مهربونش تنگ شده. آخ که چقدر صدای خواهرش شبیه صدای خودشه. با همون لهجه قشنگ.وقتی حرف میزنه انگار که زن عمو داره صحبت می کنه. کاش باز هم ببینمش. * آسمون بغضتو بشکن اون دیگه بر نمی گرده نفسای گرمش امشب هم نفس با خاک سرده *زن عمو روحش آزاده. آزاد آزاد. * بال پرواز هرکس به اندازه وسعت قلب اوست. بالهای بزرگتر تو را بیشتر به خدا نزدیک می کند. به قلب خویش بنگر تا بدانی چقدر به خدا نزدیکی. به قلب خویش بنگر. # ... فقط ... است و هیچ معنای دیگری ندارد. هیچ کلمه ای را به جایش نگذار همانگونه که من نگذاشتم. ! هر گونه ارتباط بین مطلب اول و دوم قویا تکذیب میشود. ( نگارنده! )
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 12:27 توسط حنا
|
|
||