|
|
|
|
|
احساس مزخرفی دارم. نمی دونم عاشق شدم یا ازت دلخورم! نمی دونم چه مرگمه. نه خودت خبر دادی نه کسی خبرم کرد. واقعا ازت دلخورم. چطور منو ندیدی؟ چطور تونستی فراموشم کنی؟ از کی منو یادت رفت؟ از کی جای منو توی قلبت به یکی دیگه دادی؟ مطمئنم کار یک روز و دو روز نیست. مال یه سال پیشه یا شایدم دو سال. اولش از همون جایی شروع شد که تصمیم گرفتی به جای من تصمیم بگیری! همون موقع که... ولش کن... با اینکه هنوز برام مهمه ولی با خودم لج کردم که نگم! بعد از اون هی از هم دور شدیم، دور شدیم، تو شدی یه شبح که روی لباش پر از خنده ست. شدی یه خاطره خوش. منم برات شدم یه نقطه! یه نقطه دور تو بی نهایت شاید همون جایی که دو تا خط موازی به هم میرسن! تو دیگه منو ندیدی و من تو رو فقط توی خیالم می دیدم. میدونی، شایدم تقصیر من بوده! نه، نه شاید، مطمئنا منم مقصرم که به این بازی بچگانه دامن زدم! هیچ وقت هیچ کس تنهای تنها مقصر نیست. همیشه یه نفر دیگه یه چیز دیگه هم تقصیر داره. می بینی؟ هنوز هم یه کمی انصاف دارم! بذار حالا که انصافم رو شده یه اعترافی هم بکنم: یه بار یه دروغ نصفه و نیمه گفتم: مهم نیست که برات مهم نیستم! ولی حالا میگم: خیلی هم مهمه که برات مهم نیستم! بد جنس، بی انصاف، چطور تونستی اونهمه دوستی، اونهمه عشقو فراموش کنی؟ همیشه فکر می کردم تو این شهر کذایی، تو این شهر نفرین شده، بهترین دوستانم رو پیدا کردم. ولی حالا می بینم گل سرسبد بهترین ها منو... آه دیوونه! هنوزم دوستت دارم. هنوز بهترینی، خوبترینی... ولی اشکالی نداره تو هم برو، برو. من دارم به از دست دادن عادت می کنم. این رسم روزگاره، چیزی که من بهش میگم سنت زمان! برو جایی که بهش تعلق داری. برو پیش کسایی که شاید بیشتر از من دوستت دارن. برو پیش اونایی که دوستشون داری. خدا به همرات عزیزم *انگار این بار غم نمی خواد دست از سرم بر داره. غم خودم، غم خودم و غم خودم! من خیلی غم دارم. کسی غم نمی خواد؟!!! *ببخش اگه با شنیدن که نه، با خوندن این خبر به جای اینکه خوشحال بشم، ناراحت شدم! بذار به حساب اینکه یکه خوردم و انتظاراتی ازت داشتم هرچند بی جا! *متاسفم که خیلی خودخواهم. *خوش به حالت که حداقل اینجا همه!!! طرفدارتن. همه اونایی که یه طرفه به قاضی میرن عین خودم! *این روزا همه جا بوی بهار نارنج پیچیده. من عاشق بهار نارنجم. *** اینم از حافظ: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم واندر این کار دل خویش به دریا فکنم از دل تنگ گنه کار بر آرم آهی کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم جرعه جام برین تخت روان افشانم غلغل چنگ درین گنبد مینا فکنم حافظا تکیه بر ایام چو سهوست و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فکنم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 19:25 توسط حنا
|
|
||