تبليغاتX
آسمان قلب من
ساده باشیم چون پرنده
بدین وسیله به اطلاع تمامی دوستان، دشمنان، فوامیل ( جمع مکسر فامیل )، اطرافیان،

غیر اطرافیان ( و به ویژه جک و جانورهایی که در کودکی مورد آزار اینجانب قرار گرفته اند ) 

میرسانم که به دلیل تغییرات و تعمیرات در سبک زندگی خویش نیاز به مصالح گذشت،

محبت، همفکری و در صورت لزوم فداکاری و ... میدارم!* و از همگی آنها به خاطر اذیت و

آزارهایی که از اینجانب به هر شیوه رندانه ای ( اعم از زبانی، نگاهی، عملی، فکری و ... )

به ایشان رسیده است پوزش فراوان میطلبم و امیدوارم که مرا بخشاییده باشید.

لازم به ذکر است از آنجایی که بنده قصد دارم ربع دیگر زندگی ام را به گونه ای جدید و نو

شروع نمایم، اگر مرا نبخشاییده اید به ناچار متوسل به زور شده، شخصا و راسا به سراغ

دعا و جنبل و جادوی سیاه خواهم رفت و اجنه گرامی ( آنهم از ترسناکترین و هولناکترین

نوعشان ) را تسخیر خواهم نمود تا در خواب ناز، شما را پریشانحال و وادار به بخشایش

اینجانب نمایند، پس با زبان خوش لطفا ببخشید!!!

* نیاز میدارم گونه ای فعل جدید و از اختراعات اینجانب میباشد. حق کپی رایت محفوظ است.

* گذشته از شوخی، ببخشید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 10:0  توسط حنا  | 

خدایی که می ستاییم چیزی نیست جز همه ی من و تو و او، منی که تو را دوست دارم

و اویی که شاید از من بیزار است!

همه ما یک وجودیم؛ خدا. خدا که از خودش دلخور نمی شود رفیق!

ببخش مرا، اشتباهاتم را، خودخواهی ام را و همه معایبم را. اینها همه بخش انسانی

وجود من هستند که نمی توان انکارشان کرد، اما می توان تعدیلشان نمود.

اگر من خودخواهم، تو نباش و یادم بده که چگونه خودخواه نباشم.

اگر من انعطاف ناپذیرم تو انعطاف پذیر باش دوست من.

وقتی فکر میکنم دلی خدایی را شکستم، قلبم فشرده می شود.

وقتی به یاد می آورم چگونه کامت را تلخ کردم، بغضی سنگین راه گلویم را سد می کند.

مرا ببخش که وسعت قلبت را نادیده گرفتم چرا که در بی کرانگی قلب پاکت ذره ای بیش

نبودم. کی دیده ای که ذره ای بر بی نهایت احاطه یابد؟

بگذار این ذره با بخشش تو بزرگ شود، پا بگیرد و رشد کند. بزرگواری ات را به رخم بکش.

این روزها خرابم رفیق...

از دست دادنت سخت است، خیلی سخت...

مرا ببخش و با همه معایب انسان گونه ام باز هم دوستی ام را بپذیر

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 9:23  توسط حنا  | 

* خوبم، خیلی خوب، بهتر نه که بهترینم

  این روند باید طی میشد تا به جایی برسم که الان هستم 

* شاید باورت نشه ولی دعات مستجاب شد. ممنون

* یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه

 ( این یکی از هزاران جمله ایه که کائنات این روزا در گوشم زمزمه کرده ) 

* تغییر رو با تمام سلولهام حس میکنم

* عشقم رو با همه وجودم نثارت میکنم با همه خوبی ها و بدیهات دوستت دارم

                             ( برداشت شخصی به شدت ممنوع )

* یه توصیه همینجوری: هیچوقت از کسی برای خودت بت نساز، اگه ساختی نشکنش،

   اگه شکستی باز هم احترامشو نگه دار در غیر این صورت خودتو زیر سوال بردی

* گمونم یه جورایی دچار اتساع زمان شدی، واسه من یه هفته شد و واسه تو هنوز

 نیم ساعت هم نشد!!  سرعت زندگیت خیلی زیاده   

* همین که میخوای پروژه رو با من ورداری و موضوعش هم به انتخاب من باشه نشون

   میده که بهم اعتماد داری. ممنون

* زیارت قبول

* عجیبه ولی حالا حتی نفرتت رو هم درک میکنم. هنوز برام محترمی به خاطر گذشته

  یه روز خودت میفهمی

* میخواستم با خوبی و خوشی همه چیو تموم کنم و برم، نشد!

   این ماجرا واسه من ضرری نداشت هیچ، کلی هم فایده داشت. واسه تو اما... نمیدونم  

* وقتی نمیخوای چیزی رو داشته باشی بهترین راه اینه که فراموشش کنی.

   فراموش کن خب

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 13:40  توسط حنا  | 

گاهی شیشه دل آدم کدر میشه انگار که روش " ها " کنی. گاهی اونقدر غم و غصه

 رو دلت تلنبار میشه که قلبت میشه یه توپ قلمبه! اونوقت شیشه دلت اونقدر تار میشه

 که فقط یه چیز میتونه زلالش کنه، روی شیشه دلت مینویسی خدا، توکل، امید،آینده.

 اونقدر مینویسی و مینویسی تا همه کدورتها از روی شیشه شره کنه و بریزه پایین.

 اونقدر تو دلت اشک میریزی که اون توپ قلمبه دوباره میشه یه قلب پاک و صاف.

 حالا دیگه میتونی از پشت شیشه قلبت آفتاب لبخند خدا رو تماشا کنی.

نکته: درسته که خنده بر هر درد بی درمان دواست ولی گاهی خندیدن سخت ترین کار دنیاست!

شاید یه کم گریه تو خلسه دعاهات، یه کم اشک تو خلوت ستاره ها و کمی درددل

 وقتی سرت رو زانوی خداست بتونه آرومت کنه و زیباترین و معصومانه ترین لبخندهارو

 روی لبات بنشونه.

غرور رو کنار بزن، گریه کن، گریه...

گریه کن گریه قشنگه             گریه سهم دل تنگه

* نمیدونم کجا خوندم یا شنیدم:

          درد من درد حصار برکه نیست، درد زیستن با ماهیانی است که

                            فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است.

* این روزا خدا داره تیکه های اضافی و به دردنخور زندگیمو ازم میکنه، وقتی به پنج

سال آینده نگاه میکنم میبینم ارزششو داره.

* نگران نباش من میدونم چطوری از پس کارهای سخت بربیام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11:40  توسط حنا  | 

دلی که شکست دیگه شکست...
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 9:42  توسط حنا  | 

امروز روز بزرگیه برای من، روز تولد تو!

نمیدونم لحظه قشنگ به دنیا اومدنت داشتم چی کار میکردم! ولی مطمئنم اون

 روز خیلی شاد بودم. شاید بدون اینکه خودم هم دلیلش رو بدونم.

دلیل شادی من تو اون روز خاص، دقیقا 23 سال پیش، این بود که خداوند هدیه ای

 برای من روی زمین فرستاد و من بی اونکه بدونم صبر کردم و صبر کردم تا یه روزی

 – باز هم بی اونکه بدونم تو اون هدیه هستی – پیدات کردم.

روز آشنائیمون هنوز یادمه، چه بی بهونه دوست شدیم، چه وقتایی که واسه دیدن

 هم بی تابی نکردیم، چه لحظه هایی که برای هم دعا نکردیم، چه چیزهایی که از

 هم یاد نگرفتیم، چه وقتایی که با هم درددل نکردیم و لحظه های ناب، آه، اون

 لحظه های ناب کنار تو بودن،اون شادی ها و بازیگوشی ها، اون شوخی ها و

لوس بازیها و تلفظ خاص اسم من که بیشتر از همه دوستش دارم.

تو، قسمتی از روح منی که به من هدیه شدی و یه تیکه گنده از قلبم تا ابد

مال توئه

           بیست و سه سالگیت مبارک روح بزرگ دوستداشتنی و نارنجی

* عاشقانه دوستت دارم

* کسی فکر بد نکنه وگرنه میدم فکرشو قطع کنن ( نیش به پهنای فراتر از صورت! )

* به تو هم سهم برابر اختصاص دادم

* تو آسمون قلب من واسه همه جا هست، دعوا نکنید لطفا ( نیش )

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 10:19  توسط حنا  | 

امروز همه رو بخشیدم و از خدا خواستم که منو هم ببخشه.

همه ما اشتباه می کنیم. اشتباه می کنیم و عبرت می گیریم.

امروز همه رو بخشیدم. تو رو هم بخشیدم. برای آخرین بار باز هم می بخشمت و

 فراموش می کنم که یه روزی همچین دوستی داشتم.

یه زمانی افتخار می کردم به دوستی با تو. من فقط می خواستم که دوستت باشم،

که دوستم باشی.

نمی دونم پیش خودت چی فکر کردی که اون همه آزارم دادی.

امروز پرونده دوستی با تو رو مختومه اعلام می کنم.

قبلا هم گفتم، اگه کسی بخواد دوستیشو با من به هم بزنه به نظرش احترام میذارم

 و با کمال احترام از زندگیش میرم بیرون و همه چیو به خاطرات میسپرم. ولی معنیش

 این نیست که وقتی برگشت ازش استقبال نمی کنم.

امروز همه رو بخشیدم، چون لیاقت آرامش رو دارم.

امروز همه رو بخشیدم، خودم رو و تو رو و خیلی های دیگه رو ...

                                                                    خدا نگهدارت رفیق سابق                            

* میدونی، گاهی بخشیدن آسونتر از فراموش کردنه.

* گلایه هامو قبلا یه جای دیگه نوشتم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 18:0  توسط حنا  |