|
|
|
|
|
خدایا، تو برای تنهایی ات مرا آفریدی تا دوست تو باشم و تنهایت نگذارم؛
تا همه زیبایی ها و خوبی ها را با من قسمت کنی. ولی من طغیان کردم تا دنیایی دیگر را تجربه کنم و تو با وجود اینکه میدانستی باز هم تنها می شوی، مرا به این دنیا فرستادی بی قید و شرط ! تنها از من خواستی که که فراموشت نکنم و خوب بمانم! تو به من قدرت دادی؛ قدرت معجزه کردن تا به خودم متکی باشم و با نیروی عشق و اراده معجزه کنم. تو تمام زیبایی ها را درون من گذاشتی تا هر وقت که دنیای اطرافم تیره و تار شد، با نگاهی به آینه زیبایی را بیابم. تو همه خودت را در وجود من قرار دادی تا هر گاه که دلم برایت تنگ شد، با نگاهی به درونم تو را بیابم و آرام بگیرم. من همیشه وجود تو را از یاد میبرم ولی تو هرگز به روی خودت نمی آوری و با کمک های بی دریغت در سخت ترین شرایط وجودت را به من یادآوری می کنی! من هرگز خوب نبودم و تو همیشه به من خوبی کردی تا خوب بودن را از تو بیاموزم.
خدایا، من نه دوست مهربانی برای تو هستم و نه شاگرد خوبی ولی از تو انتظار دارم که بهترین دوست من باشی و مهربانترین آموزگارم! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 10:18 توسط حنا
|
|
||