تبليغاتX
آسمان قلب من - نامه ای بر سر در قلبم
ساده باشیم چون پرنده
تو آمدی. تو در باد آمدی. تو در باران آمدی. تو زیر نور ماه آمدی. تو در

آفتاب درخشان آمدی. آمدی اما من نبودم؛ من در خانه قلبم نبودم.

خانه قلبم خالی ست. خانه قلبم تاریک و سرد است، سوت و کور است،

تنهاست. به آدمهایی که آنجا رفت و آمد می کنند توجهی نکن. آنها

 سرخود می آیند و بی خبر می روند.

اکنون من در سرزمینی دیگر انتظار تو را می کشم. جایی که آفتاب

همیشه می تابد و نم نم باران همواره پوست تو را لمس می کند.

سرزمین من؛ سرزمین بازیگوشی های من.

اگر باز هم خواستی مرا ببینی کافیست پشت در قلبم چشم بگذاری،

تابیست بشمری و دنبال من بگردی. اگر مرا نیافتی سراغم را از ابرها

بگیر. همان ابری که شبیه قورباغه ای ست که از دست کودکی فرار

میکند. او نشانی گندمزار را به تو خواهد داد. آنجا تک درختی را می بینی

که همیشه پیکر مرا در آغوش می گرفت تا با هم به سرزمین رویاها سفر

کنیم.

 شاخه ای از درخت بگیر و میوه ای بچین. میوه را بخور تا خستگی ات را

فراموش کنی و از بازی لذت ببری. شاخه تو را راهنمایی می کند به

سرزمین کودکی من، به گلستانی از پروانه ها!

من در کنار یک گل ارکیده با یک تاج گل زیبا به انتظارت نشسته ام تا تو را

به سـمت شاهزاده قصه های کودکی ام منصوب کنم!

 #به دلیل مسائل امنیتی از این به بعد ستاره های شما از فیلتر من عبور میکنه

 یعنی نظراتونو می خونم بعد اگه مشکلی نبود تائید میکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 11:18  توسط حنا  |